تبلیغات
وبلاگicon
شهابستان - طالب و زهره

هدایت به بالا

واسه اونایی که توعمرشون فقط داستان لیلی و مجنون شنیدن و خیال میکنن ته ماجراهای عاشقونه همینه توصیه میکنم که داستان طالب و زهره ی مازندرانی رو هم یه نگاهی بندازن ..
دانلود طالبا (1)    |   دانلود طالبا (2) 
   دانلود PDF داستان طالبا 

سر گذشت طالب و زهره به روایت عامیانه:

سرگذشت طالب و زهره که منتسب به طالب آملی است، دارای روایت های گوناگونی است که ما سعی می کنیم خلاصه ای از آن ها را برای روشن شدن پاره ای از مطالب به عرض برسانیم.

 روایت اول: دکتر فرامرزی در کتاب طالب و زهره یا طالب طالبا داستان این عاشق و معشوق را این گونه نقل کرده است: در حدود سال 1005 هجری پسری از اعیان طایفه ی آمل را به مکتب می سپارند. او با اشتیاق فراوان علوم رایج زمانه را فرامی گیرد، بعد از چندی در همان مکتب خانه عاشق دختری به نام زهره می شود که هم شاگردیش بود.

 بعد از مدتی بین آن دو مراوده و دوستی برقرار می گردد. از آن جایی که با هم همسایه بودند، طالب هر روز از دیوار خانه اش بالا می رفت و زهره هم به بهانه ی یافتن چیزی کنار پنجره می آمد و این دو با هم ارتباط برقرار می کردند.

 از طرفی در مکتب خانه هم با نبود ملا قربان جانشین او مشهدی علی مردان اداره مکتب را به عهده می گرفت، طالب و زهره از این فرصت استفاده نموده در کنار هم می نشستند و به عشق پاک ادامه می دادند. در این دلبستگی ها و مراودات بود که طالب گردن بند ارثی مادرش را به یادگار به زهره می دهد.

طولی نکشید که ماجرای عشق آن ها برملا شد و زهره ی عاقل به طالب هشدار می دهد که تا دیر نشده به خواستگاریش بیاید، چرا که برای او خواستگار دیگری به نام قادر پیدا شده است، در این بین نامادری طالب بهانه می آورد و می خواهد خواهرزاده اش را به طالب بدهد.

به بهانه ای او را به گالشی می فرستد، بالاخره بعد از کشمکش زیاد طالب به خواستگاری زهره می رود اما قادر راه را بر او می بندد.

برادر زهره هم با تبرزین طالب را مجروح می کند، زهره بعداً متوجه می شود، سخت ناراحت می شود و به شکل درویشی در می آید و خبر طالب را می گیرد، بالاخره با خبر می شود که طالب از مرگ نجات یافت.

 از طرف دیگر نامادری زهره هم مرتب از خواستگار زهره یعنی قادر پول و هدایا دریافت می کند، برای دور کردن طالب از زهره داروی بیهوشی را در ماهی آزادی که طالب برای زهره صید کرد و هدیه آورده بود، ریخته، به دست زهره داد.

 زهره ی که از این ماجرا خبر نداشت غذا را به طالب داد و او هم خورد و بی هوش شد و برای مدتی عقلش را از دست داد.

طالب فکر کرد زهره دانسته دست به چنین کاری زده، او را به بی وفایی و خیانت متهمش کرد، ناراحت شد و از آمل گریخت، به کاشان رفت اما زهره ی بی قرار هر چه مویه کرد و گشت او را نیافت.

 وقتی فهمید که به شهر دور دست رفت با گردنبندی که از طالب یادگاری گرفت خودش را خفه کرد تا بمیرد اما موفق نشد. وقتی از مرگ نجات یافت ازدواج کرد. طالب در هند به افتخار رسید، در سال 1036 در گذشت.

وقتی خبر مرگ او به زهره رسید، از داغ و فراق و مرگ طالب آشفته شد و کنار رودخانه رفت و از ماهی سراغ طالب را می گرفت. چرا که قبلاً چند بار طالب و زهره به آن رفته بودند. در عالم خیال و رویا و به یاد دوران گذشته با ماهیان صحبت می کرد، دیگر به خانه برنگشت و برای همیشه ناپدید شد(گودرزی1376: 24-21)

روایت دوم:(یزدان یزدانی) طالب گالشی است که در یک میدان کشتی زهره ی زرنگار، دختر پادشاه، عاشقش می شود، زهره اناری را توی دستمال پیچید و بهش داد و گفت: آن را باز نکن! اگر بازش کنی دیوانه می شوی، اما طالب باز کرد و دیوانه شد و از همان جا شاعر شد.

عشق و عاشقی طالب و زهره عالمگیر می شود تا این که با رقیبی کج خلق به نام قادر رو به رو می شود و در نهایت «جونکا= گاو نر» قادر را از پای در می آورد.

گاو طالب به قدر زیاد بود که قابل شمارش نبود، وقتی طالب داروی بیهوشی را خورد، پر آبی را آتش زد و آبی حاضر شد و مثل هواپیما یک شبه طالب و برادرش را به هندوستان برد و به قدرت الهی طالب خیلی زود زبان هندی ها را یاد گرفت.

 بعد از سختی های فراوان به قدرت الهی دوباره در هندوستان صاحب گاو زیادی(حدود هزارتا) شد. حدود چهل سال در هند ماند و ریشش بسیار بلند شد. قلی بعد از سال ها رفت دنبال طالب و گفت: بیا که ما از دست حاکم گرفتار شدیم و می خواهد زهره را بگیرد.

 بالاخره طالب به سمت پامال حرکت می کند، وقتی که رسید شب عروسی زهره بود. به عروسی رفت و شروع کرد به لله وا زدن. زهره وقتی صدای لله وا را شنید، غش کرد، بعداً خواب نما می شود که اگر در چشمه رودبار آب تنی کند دوباره جوان می شود او هم وارد چشمه شد و دوباره جوان هجده ساله شد و با زهره ازدواج کرد و چندین سال پادشاه آمل شد.

 روایت سوم: ( علی محمد نعمتی ) طالب و زهره عاشق و معشوق هم بودند. طالب معجزه کرده بود، برادر زهره طالب را به قصد کشتن می زند و طالب همه ی مال و اموالش را رها می کند و به جزیره ی هند می رود.

 زهره هم مسئول گاو و مال و اموال طالب شد. طالب زمانی که داشت از آمل کوچ می کرد و می رفت به یک پسر بچه که مواظب گوساله ها بود، مقداری از آب دهن خویش را تو دهنش ریخت و وقتی قورتش داد، صدای تمام حیوانات را می فهمید. زهره هم این پسر بچه را مختاباد کرد.

بعد از مدتی سبز علی سراغ برادرش رفت تا او را پیدا کند که با سوال کردن از درختان و و کبوتران و ماهی ها متوجه می شود که او در هندوستان است. طالب هفت سال در شهر هندوستان بود در این هفت سال از غصه ی نامزد اصلا ریشش را نزد. بالاخره پادشاه به خواستگاری زهره آمد، وقتی زهره تن به ازدواج نداد گفت: می خواهم تو را برای پسرم بگیرم.

 به هر کلکی بود راضی اش کرد و به عقد پسرش در آورد. طالب همان جا خواب دید که زهره دارد ازدواج می کند. طالب از هندوستان آمد و خودش را به تلار سر رساند و هیچ کس او را نمی شناخت. اما او شروع کرد به لله وا زدن. تمام گاوها از صدای لله وا جمع شدند. بالاخره پسره از خانه ی ارباب آمد و فهمید که طالب برگشت.

 به هر صورت طالب به عروسی رفت، زهره را دید که روی تخت نشسته است و عروس شد، از آن طرف هم زهره از برگشت طالب بو برده بود. با زدن لله وا زهره اطمینان یافت که طالب برگشت برای همین هم لباس عروسی اش را از تنش در آورد و زیورآلات همه را در آورد و گفت طالب من آمد. طالب را به حمام بردند ، لباسش را عوض کردند و ریشش را زدند و...

برای زهره پیغام داد من با همین لباس می روم تلارسر و صبح فردا بیا آن جا عمر من و تو تمام است. صبح زهره نزد طالب رفت، به محض این که به هم رسیدند، همدیگر را بغل کردند و دل هر دو پاره شد و همان دم مردند.




طبقه بندی: تابلو اعلانات و اطلاعات، برچسب ها: مثنوی محلی طالبا، طالب و زهره، طالب و زیره، طالب طالبا، داستان محلی مازندرانی، دانلود منظومه طالب، دانلود MP3 & PDF طالبا،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : پنجشنبه 1393/12/28 | 08:10 ب.ظ | نویسنده : سید شهاب | نظرات

chaturbate hack mac
چهارشنبه 1396/06/15 10:54 ب.ظ
We are a bunch of volunteers and opening a new scheme in our
community. Your site provided us with helpful information to work on. You've done
an impressive process and our entire community
shall be thankful to you.
What do eccentric heel drops do?
یکشنبه 1396/06/5 08:49 ق.ظ
My family members every time say that I am killing my
time here at net, except I know I am getting familiarity every day
by reading thes good posts.
Can exercise increase your height?
جمعه 1396/05/6 06:13 ب.ظ
Thanks for finally talking about >شهابستان - طالب و زهره <Loved it!
janicekarolyn.blog.fc2.com
پنجشنبه 1396/04/22 01:13 ق.ظ
It's an remarkable paragraph designed for all the internet
users; they will take benefit from it I am sure.
foot pain heel
سه شنبه 1396/04/6 02:26 ق.ظ
These are in fact impressive ideas in regarding blogging.
You have touched some nice points here. Any way keep up
wrinting.
faith5bray3.over-blog.com
سه شنبه 1396/03/2 07:46 ب.ظ
This paragraph gives clear idea designed for the new visitors of blogging, that genuinely how to do blogging.
BHW
دوشنبه 1396/01/28 12:08 ب.ظ
I like the helpful information you provide in your
articles. I'll bookmark your weblog and check again here regularly.
I am quite certain I'll learn plenty of new stuff right here!
Best of luck for the next!
BHW
جمعه 1396/01/11 08:34 ب.ظ
Neat blog! Is your theme custom made or did you
download it from somewhere? A design like yours with a few simple adjustements would
really make my blog stand out. Please let me know where
you got your design. Cheers
پاسخ سید شهاب: I do not understand your language!
Please type in Persian
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر