تبلیغات
وبلاگicon
شهابستان - (محبت، روش جذب عموم مردم)

هدایت به بالا

منطقه ای بود بسیار دور افتاده كه به لطف طرح هجرت روحانیون زیادی به این منطقه به صورت كوتاه مدت و بلند مدت هجرت می كردند من هم كه برای اولین بار بود كه به تبلیغ می رفتم برای اینكه اطلاعاتی از مردم ومنطقه داشته باشم سراغ از مبلغینی گرفتم که قبل از من تبلیغ در این منطقه رو تجربه کرده بودند !

 http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/1265/1264643-904ad657d5555254638192644190143a-l.jpg

خوب بیشتر مبلغین سابق رو هم پیدا کرده بودم و با هاشون صحبت کرده بودم ، همگی متفق النظر بودند که تبلیغ در این منطقه بخاطر وجود بعضی از افراد که با روحانیون مشکلاتی دارند ،خیلی سخت خواهد بود ! ولی دیگر کار از کار گذشته بود حکم تبلیغی که هیچ ! دوره ١٥ روزه را هم پشت سر گذاشته بودم ! و تقریبا دیگه اسکان پیدا کرده بودم .

یه مدت که اونجا بودم دقیقا به عمق حرفهای مبلغین قبلی پی بردم ، راست می گفتند ! بعضی از مردم منطقه اخلاق خاصی داشتند ! زیاد به روحانی می پیچیدند ! تا از دستشون بر می اومد سعی می کردند که اذیتش کنند ! حرفی نبود که بهشون بگی مگه اینکه در عرض یکی دوساعت واحد های خبرگذاری عمومیشون تا چند تا روستا اونطرف تر می رسوندند تازه کاش فقط همین بود باور کنید که راست میگم ولی گاهی حتّی خبر ها رو تو سایتها و وبلاگهای شخصی خودشون هم ثبت می کردند ! و ...

خوب خوبیش این بود که من از قبل خودم رو برای سخت ترین شرایط آماده کرده بودم !

مدتها گذشته بود وکسی نتونسته بود ازم ایرادی بگیره و این برای همون بعضیا خیلی گرون تموم می شد ، شروع کردند به حرف در آوردن که یه جوری من رو کوچیک جلوه بدند ! می گفتند بیسواده نمی بینی همیشه از روی رساله احکام میگه ؟ البته راست میگفتند من همیشه رساله رو باز میکردم و از روی رساله احکام می گفتم چون می دونستم که اگه خدایی نکرده یه واو رو پس و پیش بگم صدای بعضیا در میاد ! حتی یه بار که داشتم احکام ذبح رو میگفتم ، بعد از گفتن یه سری احکام گفتم که : شرط چهارم هم بسم الله گفتنه، بعد صدای یکیشون در اومد که ببخشید حاج آقا اشتباه کردین! با تعجب گفتم؛ بله؟ و اون هم برگشت گفت که بسم الله شماره یکش هست نه شماره چهارم ! (حالا بگذریم از اینکه اصلاً چه فرقی می کنه که شماره 1 با شه یا 4 . . .) منم که کتاب تو دستم بود گفتم خودتون به نمایندگی از بقیه بیایید ببینید که گفتن بسم الله شماره چهارمشه نه یکم ! خلاصه اینکه اگه از رو نمی خوندم چنین اشکالات مسخره ای می گرفتند !

بعد از یه مدّت با خودم گفتم باید کاری کنم، من نیومدم که اینارو تحمل کنم و اینا هم منو تحمل کنن ، اومدم که تبلیغ کنم ! اگه نتونم رابطه ی اینا رو حد اقل با خودم خوب کنم که به درد نمیخورم ! رو کردم به روایات یه جا به چشمم خورد که الانسان عُبَیدُ الاِحسان : یعنی انسان بنده ی کوچک وحقیر احسان و نیکویی است ! من هم از همین راه وارد شدم و تا تونستم رو دلشون راه رفتم !

یه روز یکیشون اومد گفت که فلانی پشت سرت از این حرفا می زنه منم سرمو انداختم پایین و گفتم فلانی که میگی جای پدرمه، دوستش دارم هر چی میگه بذار بگه شاید من کاری کردم که دلشو شکستم ! یکی دیگه اومد گفت که ...

 منم هر کی میومد و هر چی که می گفت با کمال تواضع جوابش رو به مهربانانه ترین نحو ممکن می دادم! خلاصه هرچی بلد بودم در باب لطف و محبت اجراء کرده بودم! خیلی نگذشت که دیدم همین افرادی که پشت سرم حرف میزدند برای معذرت خواهی پیشم اومدند والبته حتی نگذاشتم که معذرت خواهی کنند انگار که هیچی نشنیده بودم اونقده بهشون محبت کردم که حتی همسرم هم متعجب شده بود !

خونه ام شده بود پارک بازی بچه هاشون، از شهر که میومدم اگه کسی چیزی لازم داشت واسش می گرفتم! تو صف نانوایی تا می تونستم صف خودمو به بقیه می دادم! هیچ وقت ازشون چیزی نمی خواستم، حتی برای قرض یک ساعته! اگه جایی کمکی از دستم بر میومد نمی گذاشتم که بهم بگن قبل از گفتن می رفتم! حتی به کوچیک ترین افراد محل هم جلو تر از خودشون سلام می کردم! خلاصه اینکه تا صبحم شب بشه هر کاری بلد بودم میکردم ! ...

والبته نتیجه این کارهام رو هم گرفتم، بعد از مدتی دیدم دارم جایی زندگی می کنم که اگه ازشون جون بخوام برام دریغ نمی کنن ، هرچند من بازهم کوچکترین چیزی ازشون نمی خواستم !

همین چند وقت پیش؛ همون بنده خدا که پشت سرم  بهم میگفت بی سواد رو دیدم که داره تو یه جمع ده دوازده نفری میگه این سیّد که اومده میبینی چقدر باسواده، خداییش باید ازش استفاده کرد! یکی دیگه هم میگفت که من موندم این حاجی با این سوادش رو چرا فرستادنش این روستای دور افتاده ...

منم خودمو زده بودم به اون راه و انگار که هیچی نشنیدم با یه نفر دیگه مشغول صحبت بودم .

بعد از یه مدت هم که قصد رفتن از این منطقه رو کردم خیلی ها طومار جمع می کردن که مارو نگهمون دارن خیلی از زنها هم اومدن و ...

ولی خوب چه میشه کرد ...

گاهی برای رفتن دلایل قویتری وجود داره ...




طبقه بندی: ماجراهای تبلیغی، برچسب ها: تبلیغ در روستا، محبت، تواضع، الانسان عبید الاحسان، احسان، نیکوکاری، خوشرویی با مردم،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : شنبه 1393/02/27 | 10:11 ق.ظ | نویسنده : سید شهاب | نظرات

What do you do for a sore Achilles tendon?
دوشنبه 1396/06/27 12:07 ق.ظ
Simply desire to say your article is as amazing.

The clarity in your post is simply cool and i can assume you're an expert on this subject.
Well with your permission let me to grab your feed to keep up to date with forthcoming
post. Thanks a million and please continue the rewarding work.
How do you strengthen your Achilles tendon?
پنجشنبه 1396/06/2 05:59 ب.ظ
Excellent way of describing, and pleasant article to get facts about my presentation focus,
which i am going to present in academy.
What causes pain in the back of the heel?
جمعه 1396/05/6 06:04 ب.ظ
Wow, this article is pleasant, my sister is analyzing these kinds
of things, thus I am going to tell her.
alyshamirsky.wordpress.com
دوشنبه 1396/03/1 04:09 ق.ظ
It's going to be end of mine day, except before ending
I am reading this fantastic piece of writing to increase my experience.
معترض
شنبه 1393/03/10 09:08 ب.ظ
در یک کلام تعدد زوجات مطلوب است چرا که اسلام عزیز آن را تایید میکند!
پاسخ سید شهاب: سلام معترض عزیز
دلایلی برای تعدد زوجات اوردین و با نظر اسلام تکمیلش کردین! که البته اصل همان نظر اسلامه بگذار یه خاطره بگم شاید نکات بیشتری گیرت بیاد:
واسه حج رفته بودم عربستان، تو مدینه یه مغازه دار گیر داده بود که چرا شما فقط یه زن میگیرین گفتم مشکلش کجاست؟ (خواستم حرف دلشو بشنوم)
گفت : شما زنهای ما رو تشویق میکنید که همسر دوم رو مثل دشمن ببینن که ما قبلا یه چنین مشکلی نداشتیم و از وقتی فیلمای ایرانی میبینن اینجوری شدن ! تازه زن گرفتن که اصل نیست! اصل زن خوب بودنه و اصل بچه داشتن و ازدیاد نسله، اصل آسودگی خیال از داخل منزل و ایجاد رقابت برای جهاد اکبره! اصل ایجاد ابهت برای مرد خونه هستش که تو خونه های ایرانی وجود نداره که اگه بگی داره میگم سند من فیلمهای خودتونه! اصل تربیت صحیح و صالحانه فرزنده!
میگفت: اصلاً اینا جای خود، شما زنهاتون عادت نمیشن؟ باردار نمیشن؟ سفر نمیرن؟ مهمونی نمیگیرن؟ تو خونتون بچه ندارین؟ مزاحم ندارین؟ خلقشون تنگ نمیشه؟ با یه زن چطور زندگی میکنین؟ نکنه به قول رفقامون شما ایرانیا اصلاً مرد نیستین؟
میگفت شما ایرانیا دست جمعی زن ذلیلین، اگه شدنی بود جای زنهاتون بچه هم میاوردین ...
دیدم همینجوری ادامه بده از عصبانیت یا منفجر میشه یا دعوامون میشه ...
خلاصه کلی از این اصول ردیف کرده بود که حالا یادم نیست، ولی شمارو به خدا واسه همین چنتا کلمه این عرب شما جوابی دارین بدین؟
معترض
شنبه 1393/03/10 09:06 ب.ظ
3.تعدد زوجات مطلوب است چرا که تعدادی از دختران بهر دلیلی ازدواج نکرده اند؟ خیلی ها خانم ها بیوه شده اند؟
این گونه افراد چگونه باید نیازهای خودشون رو اطفاء کنن؟
آیا اینا نیاز به سرپرست ندارن؟
4.در آینده با توجه به پیش بینی ها کشور دچار انفجار سالمندی میشود! تعدد زوجات مقدمه ای است برای رسیدن به تکثر نسل!
معترض
شنبه 1393/03/10 08:57 ب.ظ
تعدد زوجات! چرا؟
1.چون لااقل الان نسبت زنان ب مردان بیشتر است...تناظر یک ب یک باشد جور در نمیاد...
2.منزلت اجتماعی زنان بالا میره!!! حتما شنیدین ک میگن چیزی ک زیاده دختره! در این وضعیت و ب اقتضای فضای فرهنگ ایرانی زنان و دختران ب سمت مردان گرایش دارن برای اینکه مثلا بتونن ازدواج کنن(دیدین دیگه آرایش زیاد میکنن+بی حجابی...)!
در صورتی ک اگه ما ی پاردایم دیگه تعریف کنیم ک زن گرفتن مهم باشه و این مردان باشن ک رو ب رقابت بیارن برای انتخاب کیس زندگی اون موقع است که دیگه منزلت اجتماعی تنزل پیدا نکرده.دیگه نمیگن چیزی ک زیاده دختره... که یکی از راههاش تعدد زوجات ک باعث میشه نسبت خانما ب آقایون زیاد نشه تا رقابت بین مردان برای رسیدن به زنان وجود داشته و زن در جامعه تبدیل به گوهر ذی قیمت شود نه مثلا حلبی...
شهاب
سه شنبه 1393/02/30 01:22 ب.ظ
دادنلود دادخواست دیوان عدالت اداری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر